دوربین کوآرون بلندتر از فیلم نامه او حرف می زند فیلم با یک بیست دقیقه ای بدون کات آغاز می شود که در خلال آن دو شخصیت فیلم فضانوردان راین استون سندرا بولک و مت کُوالسکی جرج کلونی کار خود را در جهت بهبود تلسکوپ هابل در یک پیاده روی فضایی انجام می دهند
دوربین شناور می شود و شیرجه می رود و حرکت می کند تا حس بودن در مدار را منتقل کند و زمین بزرگ و زیبا در پس زمینه تصویر می درخشد سپس حادثه ای غافل گیر کننده و هولناک اتفاق می افتد و راین که از کنترل خارج شده در فضا شروع به پشتک زدن می کند و دوربین به کلاه فضایی او می و بیننده از دیدگاه اول شخص می تواند گیجی او را لمس کند توجه:که مشکلات سرگیجه دارند ممکن است در این نما به مشکل بر بخورند کوآرون در سر تا سر فیلم موفق شده بین دو شخصیت و فضا ارتباط ایجاد کند میزان سه بعدی بودن فیلم هیچ گاه بیش از حد نیست و در همه صحنه ها با و ظرافت خاصی تنظیم شده است
خط داستانی سر راست است و به مشکلات یک زن در حال مبارزه برای بقا می پردازد اگر چه کلونی و بولک زوج خوبی را تشکیل داده اند اما فیلم آن ها را از هم جدا کرده و با بولک در با این شرایط همراه می شود او که در فضا سرگردان شده و تمام برای فرار از این شرایط را از دست داده باید با چالش ها و خطرات جدیدی-آتش سوزی،اتمام اکسیژن،نبود سوخت و قطعات ماهواره ای معلق در فضا-دست و پنجه نرم کند در حالی که هدف ظاهرا ساده ای پیش رو دارد؛رفتن به خانه خانه ای که جلوی چشمان او قرار دارد اما رسیدن به آن کاری بس دشوار است
سطح هیجان فیلم بسیار بالا است بعد از یک پانزده ابتدایی نسبتا آرام و مفرح فیلم به اوج می رود به جز یک پرده نسبتا آرام در میان فیلم و چه زمان فیلم تنها یک ساعت و نیم است اما شدت هیجانات آن رمق بیننده را می گیرد البته این یک تعریف بود راین دائما از شرایط بد شرایط می رود؛انگار کوآرون او را ابزاری قرار داده تا طبیعت رحم قوانین مورفی قوانینی در زمینه بد شانسی که از نقل قول های آرتور مورفی مهندس نیروی هوایی و از محققان تئوری هرج و مرج در آمریکا برداشته شده اند را به تصویر بکشد از نظر رعایت واقعیات در زمینه بقا در فضا فیلم Gravity خوب عمل کرده و در کنار فیلمی می گیرد در حالی که آن فیلم بر اساس اتفاقات واقعی و این یکی بر اساس تخیل است اما فیلم Gravity در جزئیات آن قدر خوب و دقیق عمل کرده که حس واقعی بودن را القا می کند فیلم Gravity را می توان یک فیلم علمی تخیلی واقعی دانست نه یک اپرای فضایی آبکی و خیالی و با توجه به کاربرد زیاد جلوه های ویژه کامپیوتری برای شکل دادن به فیلم می توان گفت سهم بولک در فیلم ناچیز است،اما بازی او در این جا را می توان به سادگی بهترین ایفای نقش او تا به حال دانست که از نقش برنده اسکار و اغراق شده او در The Blind Side خیلی بهتر است او در بسیاری صحنه ها مجبور بوده انواع مختلفی از احساسات،از رهایی گرفته تا ناامیدی را بدون دیالوگ و در حالی که دوربین به صورتش نزدیک بوده منتقل کند نقش از نظر فیزیکی هم طاقت فرسا بوده و شرایط جسمی خوبی را طلب می کرده است مثل تام هنکس در فیلم Cast Away او در بخش عمده فیلم هم بازی ندارد،اما بر خلاف هنکس او در معرض خطر مرگ قرار دارد تصور این که بولک برای این ایفای نقش نامزد اسکار نشود غیر ممکن است
جرج کلونی شاید بیش تر به این دلیل انتخاب شده که موفقیت فیلم در گیشه تضمین شود بینندگانی که به امید دیدن او به تماشای فیلم می روند ناامید خواهند شد،زیرا بعد از گذشت حدود نیم ساعت او از فیلم خارج می شود او و بولک تنها بازیگرانی هستند که در فیلم جلوی دوربین قرار می گیرند و اد هریس تنها صدا پیشگی کنترل کننده ماموریت را به عهده دارد "شکست خوردن جزء گزینه ها نیست" دیالوگی است که احتمالا به نقش او در Apollo 13 اشاره دارد
سادگی محیط فیلم من را بی اختیار به یاد فیلم Moon انداخت،فیلم دانکن جونز با بازی سم راکول که در حقش خیلی کم لطفی شد ذهنیت های هر دو فیلم به هم شبیه هستند اگر چه این یکی خیلی حادثه ای تر است و بودجه اش هم به طور قابل توجهی بیش تر است هر دو فیلم به ایده تنهایی و جدایی در فضا می پردازند این مسئله ریشه های روان شناختی قدرتمندی دارد که "Gravity/جاذبه" هم مثل Moon به خوبی آن را کند و کاو می کند با این تفاوت که در این جا جلوه های ویژه قوی تر هستند و ایفای نقش های موجود در فیلم کمک زیادی به خط روایی خوب آن می کنند به تمام این ها بهترین کاربرد تکنیک سه بعدی تا به حال را هم اضافه کنید تا همه چیز کامل شود حتما این فیلم را در سینما تماشا کنید،اگر منتظر دیدن آن در خانه بمانید،اگر چه باز هم ارزشش را دارد اما دیگر آن تاثیر قدرتمند را نخواهد داشت